احکام شرعی
سوالات و جوابهای مرتبط درباره احکام شرعی
سوالات و جوابهای مرتبط درباره احکام شرعی
گناهان كبيره در نتورك
فعالیتهای کمپانی در زمینه های.....
آیا تا به حال فکر کردهاید قوانین موفقیت چیست و کدام یک از عوامل برای رسیدن به موفقیت مهمتر است؟...

هشت دليل شکست در اين تجارت
1- کار را جدي نمي گيرند :
# پالينور را شغل نمي دانند.
# چون سرمايه اوليه کم است تصور رسيدن به سود بالا را ندارند.
2- به پالينور شک دارند :
# هر وقت سود اول آمد مطمئن مي شوم.
# هر وقت سود فعاليتي گرفتم شکم برطرف مي شود.
# اين کار جواب نمي دهد.
3- زمان اختصاص نمي دهند :
# براي تسلط روي کار زمان نمي گذارند.
# هميشه آخر جلسات مي رسند و بدقول هستند.
# وقت خود را بيهوده سپري مي کنند.
4- به فکر رشد سريع هستند :
# فکر مي کنند خيلي سريع پولدار مي شوند.
# عجله مي کنند.
# صبور نيستند.
# تنها به فکر اينوست گرفتن هستند.
5- تمرکز ندارند :
# برنامه ريزي مدون و درست ندارند.
# وقت و انرژي خود را هدر مي دهند.
# همه ي کارها را با هم و ناقص انجام مي دهند.
6- آموزش را جدي نمي گيرند :
# به هدف، تعهد و ... به ديد مسخره نگاه مي کنند.
# در جلسات آموزشي شرکت نمي کنند.
# با ليدر خود مشورت نمي کنند.
7- به فکر آينده و سازمان خود نيستند :
# به خود فکر مي کنند تا ديگران.
# فعلا PLB بزنيم.
# از اصول سيستم پيروي نمي کنند.
8- هدف ندارند :
# خواسته سوزان ندارند.
# انگيزه عبور از موانع را ندارند.
# هدف را نمي نويسند.
# با چند بار نه شنيدن کنار مي کشند
با تشکر ازکوشان عزیز
|
| ||
|
آنتونی رابینز روانشناس برجسته آمریکایی تا سن 22 سالگی جوانی گمنام، فقیر و تنپرور بود. اما ناگهان......
ثروت و ثروتمند شدن
رسیدن به ثروت و مکنت از آرزوهای دیرینه بشر.....
آلبر کامو :شغل تنها زمانی ارزش و اعتبار دارد که آزادانه پذیرفته شود.
کارل یونگ :تا چیزی را نپذیریم نمی توانیم تغییرش دهیم .
ناپلئون :صاحب همت در پیچ و خم های زندگی هیچ گاه با یاس و درماندگی رو به رو نخواهد شد.
مارو اکلینز:اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد.
باسیل اس .والش:اگر ندانید که به کجا می روید, چگونه توقع دارید به آنجا برسید؟
همیشه افراد هدفمند موفق می شوند زیرا آنها میدانند به کدام سمت بروند.
اگر می خواهید در زندگی موفق باشید، استقامت و پشتکار را همراه صمیمی خود سازید. ادیسون
موفقیت چیزی نیست جز متحمل شدن شکست های مختلف بدون از دست دادن انرژی و انگیزه و روحیه.
فراموش نکنید انسان هدف دارد و بزرگی او به هدفی است که در سر دارد.
هرکس به اندازه ی لیاقتش تلاش می کنه. اگه خودتو لایقتر می دونی بیش تر تلاش کن.
مهم نیست آخرش چی می شه. مهم اینه که تا آخرش بری و کم نیاری
سعي نکنيد فقط انساني موفق باشيد، سعي کنيد انساني با ارزش باشيد.
موفقيت کليد خوشبختي نيست. خوشبختي کليد موفقيت است. اگر از کاري که انجام مي دهيد خرسند و راضي باشيد، حتماً موفق خواهيد شد.
هيچ چيز بيهوده تر از با جديت و تلاش انجام دادن کاري نيست که اصلاً نبايد انجام شود!
هميشه به خاطر داشته باشيد که تصميم خودتان براي موفق شدن از هر چيز ديگر مهمتر است
سعي نکنيد فقط انساني موفق باشيد، سعي کنيد انساني با ارزش باشيد
موفقيت کليد خوشبختي نيست. خوشبختي کليد موفقيت است. اگر از کاري که انجام مي دهيد خرسند و راضي باشيد، حتماً موفق خواهيد شد.
حتما بخوانید
دو دانه، كنار هم بر خاك باغ فرود آمدند.
دانه اول گفت: «رشد كردن نهايت خواسته و آرزوي بندبند وجودم است. دوست دارم جوانه هاي ظريف تنم تا ژرفاي خاك پيشروي كند. تا آن دوردستها! ومیخواهم گرماي خورشيد را روي صورتم حس كنم و لذت لمس ژاله صبحگاهي را بر تنم.»
"با اين باور و هدف دانه شروع به رشد كرد"
دانه دوم گفت: «من از اين آرزوها و خواسته ها ميترسم.
در ظلمت خاك، ريشه هايم به چه برخواهندخورد؟
در اين خاك ممكن است ريشه هاي ظريفم آسيب ببينند.
اگر جوانه هايم رشد كند، بشكفد و حشرات براي به يغمابردن شكوفه هايم از راه برسند چه؟
شايد هم طفلي بازيگوش وقتي در اوج زيبايي و شكوه به بار نشستنم، غنچه هايم را با بي رحمي و بي توجهي از تن من جدا كند.
نه، نه! بهتر است تا رسيدن زمان مناسب براي رشد در گوشه اي به انتظار بنشينم» و منتظر نشست.
مرغي كه دنبال غذا در باغ مي گشت و خاك را نوك مي زد، در اولين روزهاي بهار دانه منتظر را پيدا كرد و در يك چشم به هم زدن آن را خورد و همه چيز براي دانه تمام شد؛ حتي ترس از رشد و شكوفايي!
اما دانه اول در آن زمان جوانه کوچکی بود و رشد كرد و باليده شد، به سرزمين خورشيد رسيد و قدرت نهفته خود را بارور کرد ....
راستی ما جزو كدام گروه هستيم؟
.
.
.
همواره آنان که ریسک می کنند ، دنیا را تغییر می دهند .
انسانهای بسیار کمی در جهان،بدون ریسک ،"آزادی مالی"را تجربه کرده اند.
شاید خدا قصه ات رو از نو نوشته باشه.....
همیشه از خودت به خوبی یاد کن و زندگی را آن طور که دلخواهت هست تصور کن
همواره به یاد داشته باش،موفقیت یک نقطه نیست بلکه جریانی است پیوسته
اگر میخواهی مانند عقاب پرواز کنی با بوقلمون همراه نشو
۹۹ درصد نگرانیهای ما مربوط به مسائلی است که هرگز اتفاق نمی افتند،پس شاد باش
افکار بزرگ داشته باش،اما از شادیهای کوچک لذت ببر
روز را با خنده شروع کن تا زندگی با خنده در دستانت شکوفا شود
در سراسر جاده زندگی،توقف ممنوع
"نگاهی به سلامت، ثروت، روابط،کار و تجربیات معنوی و روحانی خود بیندازید.
اگر کاملاً احساس سلامت نمیکنید، آیا ناشی از عواملی خارج از کنترل شماست؟ (مثلاً در حادثهای در هنگام اسکی فلج شدهاید یا در اثر آلودگی هوا به مشکل ریوی دچارید)
اگر پاسخ شما مثبت است (و علت، از کنترل شما خارج است) آیا تمام حقیقت همین است؟ یا شما مشکل بد غذا خوردنتان، ضعیف بودن استخوانهایتان، یا بیتحرکی شغلتان را هم مقصر دانستهاید؟
اگر شما میدانید که مشکل سلامتیتان ناشی از عواملی در کنترل شماست، پس چرا هنوز وجود دارد و آن را کنترل نمی کنید؟ آیا به سادگی میگویید: «من باید خودم را نگه دارم که شیرینی نخورم»؟ این کافی نیست؛ در حقیقت راه حل به این سادگی نیست. حقیقت این است: «مشکل چیزی نیست که میخورید؛ مشکل چیزی است که شما را میخورد!» . خوب؛ این یعنی چه؟ یعنی دلیل پرخوری شما چیز دیگری است که شما می خواهید با خوردن آن را جبران کنید.
آیا شما از غذا خوردن برای فرار از چیزی یا جایگزین کردن چیزی استفاده میکنید؟ آیا شما ناآگاهانه از آن برای خراب کردن نتایج چیز دیگری استفاده میکنید؟
همینطور دربارهی سایر مشکلات ... آیا شما خودتان علت مشکلات را رفع نمیکنید تا عذری داشته باشد برای موفق نشدنتان در چیز دیگر؟
آیا روابط شما با دیگران خوب است؟ آیا دیگران را دوست دارید و به آنها عشق میورزید؟ خوب؛ وقتی میگویم عشق، منظورم دقیقاً عشق است؛ نه این که «خوب ... ما دو یچه داریم و یک سگ خوشگل ... بنابراین قاعدتاً باید به آنها عشق بورزیم». آیا شما دوستانی دارید ک شما را واقعاً دوست داشتهباشند؟
آیا شما دوستان و خانوادهای دارید که واقعاً با آنها گفتوگو کنید؟ اگر مطمئن نیستید، منظورم این است: اگر شما به مادرتان زنگ میزنید و او این حرفها را میزند، این گفتوگوی واقعی نیست:
«خوب ما با خاله بکی رفتیم پیکنیک. من کیک درست کردهبودم؛ سوزی هم الویه. مادربزرگتم گوشت آورده بود برای کباب. البته ما فقط 8 نفر بودیم ... نمیدونم چی فکر کرده بود که 5 کیلو گوشت آوردهبود ...»
این یک مکالمهی واقعی نیست؛ چون هیچ معنایی ندارد! این فقط یک گفتوگوی بیاهمیت است برای پر کردن وقت. مکالمهی واقعی، چنین چیزی است:
«من کار جدیدمو هفتهی دیگه شروع میکنم. راستش واقعاً میترسم. امیدوارم بتونم با این جای جدید اخت بشم. خیلی کار سختیه چون کار بزرگیه و مسئولیتش خیلی زیاده؛ من تا حالا اینقدر مسئولیت نداشتم. بچهها یه خرده ناراحتن به خاطر این قضیه؛ مخصوصاً که دارن از دوستاشون خداحافظی میکنن. راستش من واسه این فرصت جدید هیجانزده هستم؛ ولی میترسم بچهها با این تغییرات کنار نیان. من فعلاً فقط دارم به اونا نشون میدم که چهقدر دوستشون دارم و هواشونو دارم ...»
این یک گفتوگوی واقعی است؛ چرا که دربارهی احساسات واقعی، تجربیات و چیزهایی مانند اینها صحبت میکند. اکثر افراد نمیتوانند اینطوری صحبت کنند. آنها تنها جملات و متنهایی را که جامعه به آنها یاد داده، تکرار میکنند؛ دربارهی هوا، ورزش و برنامهی دیشب تلویزیون.
یکی از مهمترین امتیازیاتی که باید در زندگی به دنبالش بگردید، تعداد افرادی است که واقعاً میتوانند با شما باشند و شما به دور خودتان جمع کردهاید. این تنها به معنی مکالمهی واقعی نیست؛ بلکه باید به درد خود شما نیز بخورد.
شما دوست ندارید بشنوید که شلوارم تنگ است؛ نفسم بالا نمیآید یا ما داریم مرتب یک رابطهی منفی پر از آسیب را تکرار میکنیم؛ شما به افرادی نیاز دارید که به شما چیزهایی را بگویند که نیاز دارید. داشتن یک نفر که بتوانید همهچیز را با آنها چک کنید، برای سالم ماندن در این جامعهی بسیار ناسالم، خیلی ضروری است.
بر این اساس، چند نفر دارید که بتوانید واقعاً با آنها مکالمه کنید؟ تعجب نکنید اگر پاسختان «هیچ» است. بیشتر آدمها همینطورند. ولی اگر پاسختان «هیچ» است ...
در این باره بیندیشید. از چه دارید فرار میکنید؟ چه چیزی است که هنوز به آن چسبیدهاید که میترسید کسی به شما بگوید؟ (اعتیاد؟ خودشیفتگی؟ ترس از صمیمی شدن؟ تکبر؟ غرور؟ ...)
و دربارهی موفقیت ... شما چهگونه درآمد کسب میکنید؟ مانند جنبههای دیگر، من فکر میکنم که این جنبه بسیار مهم است. من باور دارم که میزان درآمد شما مستقیماً به این که شما چهقدر به چیزهای دیگر اهمیت میدهید ربط دارد. اگر شما ثروتمند نیستید، چرا؟ چرا پولدار نیستید؟!
با این سؤال چه احساسی به شما دست داد؟ از دست من عصبانی هستید که چنین سؤالی کردم؟ آیا فکر میکنید که سؤال احمقانه یا بدی است؟ آیا شروع کردهاید به عذرتراشی؟ با جملاتی مانند این: «همهی مردم که قرار نیست ثروتمند باشند!»؛ «من برای خدا کار میکنم!»؛ «من شغل بسیار مهمی دارم که درآمد چندانی ندارد ... مثلاً پرستاری یا معلمی».
شما که واقعاً این مزخرفات را باور ندارید؟ و اگر واقعاً چنین عذرهایی آوردهاید، خودتان در این باره چه میاندیشید؟ آیا این عقاید راضیتان میکند؟!
ارتباطات معنویتان چهطور است؟ آیا باورهایی دارید که به دردتان بخورد و به شما کمک کند؛ چه به سرنوشت، چه طبیعت یا جهان هستی؟ این عقاید چهگونه ایجاد شدهاند؟ و چه برنامهریزی شما را آلوده کرده است؟
آیا شما هم گاهی اتفاقات را به قسمت، سرنوشت با خداوند ربط میدهید؛ به جای آن که مسئولیت را شخصاً بپذیرید؟
آدمهایی که به شما نزدیکترین هستند، چهگونهاند؟! آنها سالم، شاد و موفقند یا هنوز نقش قربانی را بازی میکنند؟ جیم ران عقیده دارد که درآمد شما، مساوی است با میانگین میزان درآمد نزدیکترین 5 نفر به شما. من فکرمیکنم دربارهی سلامتی، روابط و چیزهای دیگر هم همینطور است.
امیدوارم خیلی جدی به این پرسشها فکر کنید. چرا که وقتی شما برنامهی ناخودآگاهتان را آشکار میکنید، بیشتر قدرت تسلطش را بر شما از دست میدهد. معنای این جمله اسن است که هرچه بیشتر روی این قضیه کار کنید، شما را در مسیر موفقیت جلوتر خواهد برد. و خدا میداند که این مسیر، چه مسیر هیجانانگیزی است ...!"
اصل متن انگلیسی را این جا بخوانید.
هیچکس با عنوان قهرمان (و پیروز) راه را آغاز نمیکند؛ بیشتر آنها در آغاز مانند من و شما هستند.
پنجمین روز مارس به پایان رسید. حتماً تا حالا شروع به اجرایش کردهاید ... هدف، دانش و شخصیت! هیچ چیز نمیتواند در برابر انسانهای هدفدار، دانا و مثبتاندیش و بزرگاندیش بایستد ...
The Road to success is not straight
There is a curve called failure
A loop called confusion
Red lights called enemies .
But, if you have a spare called determination
An engine called perseverance
Insurance called faith
You will make it to a place called Success!
راه موفقیت، مستقیم نیست.
پیچی هست به نام شکست؛
میدانی به نام سرگردانی
چراغ قرمزهایی به نام دشمنان
اما، اگر شما توشهای داشته باشید به نام عزم و تصمیم
موتوری با نام پشتکار
و بیمهای به نام ایمان،
قطعاً به محلی خواهید رسید به نام ... پیروزی!
Do what you can, with what you have, where you are."
- Theodore Roosevelt
با هرچه در دست داری، هر جا که هستی، هرچه میتوانی بکن.
تئودور روزولت
Successful people may not always like doing some of the things they have to do. But they do them anyway. And in the longer run that makes all the difference.
افراد موفق ممکن است همیشه بعضی از کارهایی را که مجبورند انجام دهند، دوست نداشتهباشند؛ اما به هر حال آن کارها را میکنند؛ و در درازمدت، همین است که آنها را متفاوت میسازد.
منتظر مزهی موفقیت در آخرین ساعات امروز باشید ...
متن زير متن سخنراني آنتوني رابينز براي جمعي از افراد افسرده و نااميد بيمارستاني در مريلند ايراد شده است. رابينز در اين سخنراني صراحتا مي گويد كه داشتن احساسات منفي چيز بدي نيست:
روزي زماني كه خيلي كوچك بودم يك شب مادرم از من خواست تا از حياط پشتي يك ظرف بياورم. آن موقع از حياط پشتي مي ترسيدم. اما مادرم گفت كه بايد شجاع باشم. به او گفتم كه مي ترسم و مادرم گفت: «شجاعت يك احساس نيست! عمل است كه شجاعت را ثابت مي كند!» و من در حالي كه تا حد مرگ مي ترسيدم و تقريبا تمام مسير را مي دويدم شجاعانه موفق شدم در دل تاريكي ظرف را پيدا كنم و براي مادرم بياورم.
به من گفتند كه خيلي از شما به دلايلي كه متفاوت است دجار ياس و نااميدي شديدي شده ايد براي من گفته اند كه خيلي از شما حتي همين الان هم با همين احساس منفي افسردگي و ياس شديد دست و پنجه نرم مي كنيد. بعضي از افراد فاميل، شما را بر خلاف ميلتان اين جا آورده اند تا افسردگي و ياس و نااميدي شديدي كه بر شما حاكم شده معالجه شود. خلاصه همه معتقدند كه نوميدي و ياس چيز بد و منفي و نامناسبي است و بايد به هر قيمتي كه هست از وجود شما دور شود. يكي از دوستان نزديك من اينجاست و از من خواست تا براي شما صحبت كنم تا بلكه از اين احساس منفي شما را خلاص كنم. اما من اينجا به شما مي گويم كه احساس منفي اصلا چيز بدي نيست و برعكس حامل يك پيام مهم است كه بايد به جاي درجازدن و كلنجار رفتن با اين احساس، به اين پيام مهم گوش بدهيم.
آيا مي دانيد پيامي كه احساس منفي با خودش همراه دارد چيست؟! حس منفي به شما مي گويد كه آهاي صاحب من! وقتش رسيده كه كاري انجام دهي! همين الان پاشو و آن كار را انجام بده! و آن وقت ما چه مي كنيم؟! هيچ! مي نشينيم و زانوي غم بغل مي گيريم و بي حركت و تسليم. زل مي زنيم به احساس منفي!
فرض كنيد كه در آزمون ورودي كالج مردود شده ايد. وقتي نتايج را پاي تابلو اعلام مي كنند اسم خود را در ستون مردودي ها مي بينيد. احساس بدي دلتان را به هم مي ريزد و حس سرخوردگي ناراحت كننده اي تمام وجود شما را در بر مي گيرد. تا اين جاي كار اصلا بد نيست. تفاوت بين يك انسان موفق و يك انسان سرخورده و ناموفق از اينجا ظاهر مي شود. انسان موفق به اين احساس خيره مي شود و به اين احساس منفي مي گويد از جان من چه مي خواهي؟! و احساس منفي مي گويد: حيف تو نيست كه اسمت اينجا در ستو.ن مردودي ها باشد!؟ برخيز و كاري بكن! اعتراضي بنويس! با استاد حرف بزن! ببين مي تواني دوباره امتحان بدهي! ببين امتحان بعدي چه موقع است؟! همين الان كه هنوز موضوع داغ است ببين كجا اشتباه كرده اي!؟ خلاصه دست روي دست نگذار! برخيز و يك كاري بكن! من احساس منفي دارم اينها را به تو مي گويم.
يا فرض كنيد همسرتان شما را براي هميشه ترك كرده و رفته است. احساس بدي شما را در بر گرفته است. يك جور حس بي عرضگي و خوب نبودن تمام وجود شما را فرا گرفته است. خوب چه مي كنيد. گوشه خانه كز مي كنيد و در و پنجره را به روي خود مي بنديد و شروع مي كنيد به مجازات خودتان! يا اين كه لاابالي گري پيشه مي كنيد و به سراغ مراكز تفريحي مي رويد تا خود را سرگرم كنيد. يا آنقدر در خود فرو مي رويد و خود را مقصر مي پنداريد و خود را محكوم مي كنيد كه افسردگي تمام وجود شما را فرا مي گيرد و مجبور مي شويد به اين جا منتقل شويد! بله! اتفاق بد و دردناكي رخ داده است. اما اين اتفاق تا وقتي آن احساس بد وجودتان را در بر نگرفته بود، برايتان دردناك نمي نمود! خوب! به سمت احساس منفي برگرديد و به آن زل بزنيد و ببينيد پيام پنهان در لابه لاي اين احساس آزاردهنده چيست؟!
پيام هميشه كاملا مشخص است: «آهاي صاحب من! برخيز و يك عملي انجام بده و با عملي كه انجام مي دهي كاري كن تا احساس خوبي ايجاد شود و بيايد جاي من را بگيرد!» و تو بر ميخيزي! مثلا به همسرت زنگ مي زني و از او مغذرت مي خواهي! اصلا برمي خيزي و مسيري كه او رفته را طي مي كني و پيدايش مي كني و با او مستقيم و رو در رو صحبت مي كني و از او مي خواهي تا يك بار ديگر به تو فرصت دهد. و اگر باز هم جواب نداد برايش آرزوي موفقيت مي كني و او را به خدا مي سپاري! خلاصه يك كاري انجام مي دهي و اجازه نمي دهي احساس منفي همين طوري بلاتكليف به حال خود رها شود و در گوشه دل و وجود تو لانه كند و تمام تار و پود جسم و روان تو را متلاشي سازد.
مثال ديگري مي زنم. فرض كنيد كسي كه به او اطمينان داشتيد و او را به عنوان شريك و يار صديق خود انتخاب كرده ايد به شما خيانت مي كند و تمام اموال شما را بالا مي كشد و شما را به طور كلي ورشكست مي كند. احساس خشمي عميق تمام وجود شما را در بر مي گيرد. اين احساس با حس عذاب آور ساده لوحي و ابلهي كه به دليل اعتماد بي دليل به يك فرد، تركيب مي شود و شناسايي پيام هاي پنهان در احساسات منفي را براي شمال مشكل مي سازد. شما تصميم به انتقام مي گيريد و مي خواهيد به هر قيمتي كه شده اين حركت دوست و شريك خيانت پيشه را تلافي كنيد. اما با وجودي كه سخت است بايد لختي تامل كنيد و با خود بينديشيد كه آيا عملي كه مي خواهم به عنوان تلافي انجام دهم در نهايت و بعد از آرام شدن اوضاع مي تواند احساس خوب و متعالي را در وجودتان جايگزين اين احساسات آزاردهنده كنوني سازند؟!
بله! حس منفي به شما مي گويد برخيز و كاري انجام بده! اما نه هر كاري! حس منفي مي گويد برخيز و كاري انجام بده تا حس خوب و عالي و شكوهمندي در وجودت جاري شود و اين حس شكوهمند جديد آنقدرقوي باشد كه بتواند مرا جارو كند و از وجودت دور سازد.
انتقام و تلافي و مقابله به مثل هر چند شايد آرامشي مقطعي براي شما به همراه داشته باشد اما بلافاصله احساسي بدتر وجود شما را در بر مي گيرد كه رهايي از آن چندان ساده نيست و اين احساس منفي بد شدن و بدي كردن است.
به شما دوستاني كه در اينجا حضور داريد و با دارو و موارد شيميايي آرام بخش انتظار داريد كه دوباره آرالمش قبل از بحراني كه داشتيد نصيبتان شود مي گويم كه راهي بسيار ساده تر، ماندگار تر و قابل اعتماد تر براي خلاصي از حس منفي وجود دارد كه مي تواند درست همين الان روحيه كسل و افسرده شما را دگرگون سازد و آن را ساده تر اين است كه برخيزيد و كاري انجام دهيد

صحبتهای نماینده لیدرها: قدردانی و انتظارات
در ابتدا، پس از معرفی برنامهها توسط مجری و خوشآمدگویی به حاضران، یکی از لیدرها گزارشی از گسترش کمپانی ارائه کرد و از لیدرهای ارشدکمپانی تشکر کرد. او همچنین از رندی گیج تشکر کرد و یادآور شد که ترجمه درسهای او، منبع بسیاری از فعالین نتورک مارکتینگ در منطقه خاورمیانه بوده و به زبانهای عربی و فارسی ترجمه شدهاست. در پایان نیز، نماینده لیدرها چند مورد را به عنوان درخواست از کمپانی برای گسترش کار ارائه کرد؛ از جمله پاسخگویی منظمتر به Requestها، برطرف شدن بعضی اشکالات تکنیکی سایت و ... .
مدیر Palinure entertainment اعلام دومین محصول و برنامههای آینده: Cean Rassel،
مدیر «تفریحات پالینور» دومین سخنران بود. او در ابتدا از دیوید گاردنر، مدیرعامل کمپانی پالینور، به خاطر فراهم کردن امکان برگزاری این سمینار تشکر کرد و قول داد که به زودی دومین سمینار کمپانی در آسیا برگزار خواهد شد.
آقای راسل، سپس آغاز به کار دومین محصول کمپانی پالینور را در شاخه Entertainment ، اعلام کرد و متذکر شد که کمپانی به زودی محصولات جدید دیگری را نیز به دنیای اینترنت عرضه خواهد کرد. وی گفت که Plan سوددهی درباره این محصول بصورت Unilevel است که در آینده،Plan اصلی کمپانی خواهد بود.
در پایان، او برنامههای آینده کمپانی را برشمرد؛ شامل:
1) تلاش در ارائه بهترین سرویس به مشتریان
2) ارائه امکانات آموزشی
3) دریافت نظرات اعضا و لیدرها برای توسعه فعالیتهای کمپانی
4) توسعه وبسایت کمپانی برای سرویسدهی بهتر و نیز امکانات جدید
رندی گیج: برنامهریزی ناخودآگاه
در آخرین بخش سمینار، رندی گیج، که در آغاز با تشویق شدید و طولانی حاضران روبهرو شد، به سخنرانی پرداخت. وی سخنانش را با بیان تجربه شخصیاش از نتورک مارکتینگ و نحوه موفقیتش، پس از شکست در چندین نتورک گوناگون آغاز کرد. وی سپس، بحث اصلیاش را به اهمیت رشد شخصی برای برنامهریزی مثبت ناخودآگاه اختصاص داد. او دوبی را نمونه خوبی برای موفقیت برشمرد و ابراز اطمینان کرد که جمع لیدرهایی که یک سال را با پالینور گذراندهاند، آینده بسیار موفقی خواهند داشت.
مدرس برجسته نتورک مارکتینگ، همچنین به اهمیت «حرفهای بودن» در مقابل آماتوریسم در این حرفه پرداخت. در پایان، رندی گیج گفت:
"آنچه موجب موفقیت میشود، 3 باور است. 1) باور به کمپانی 2) باور به صنعت نتورک 3) باور به خودتان؛ که سومی از همه مهمتر و از همه سختتر است. من شما را باور دارم؛ ولی یک چیز دیگر از شما میخواهم؛ که شما، خودتان را باور داشتهباشید"